یعنی؟
خب اوستا کریم یعنی چی الان؟این وضعیت من یعنی چی الان؟
هرچی واسم بگذره که باهاش حال کنم رو می نویسم!
خب اوستا کریم یعنی چی الان؟این وضعیت من یعنی چی الان؟
به زودی در ِ این مکان تخته می شود!
صبا باید فراموش بشه!
دنبال یه دختر نجیب،خوشگل،درسخون(ترجیحا دانشجوی مهندسی تو تهران)،خوش اخلاق،باهوش،با اختلاف سنی 3-5 سال می گردم که این خانوم حداقل دانشجوی ترم 4 -5 باشه که جا افتاده باشه تو دانشگاه و مثه این صبا جوگیر نشه خبرمرگش.
اگه کسی آشنا سراغ داره معرفی کنه!
ع.ن:واسه معرفی زر زدم.خودم باید بپسندمش.
ع.ن:دوبار اس دادم به صبا که چطوری و این حرفا،گف خوبم،شبا تو بغل مهرداد می خوابم و روزا با همیم.باهم نمایشگاهم رفتیم.
-خوب شد فهمیدم اسم اون بزغاله مهرداد بود!
ع.ن:چه پسر فهمیده ای بود،یکی از هم اتاقیهامون اسمش محسن بود،همیشه می گفت احتمال پیدا کردن یه دختر وفادار به فضای نمونه ای کل دخترا،یک به توان منهای دو عالمه!گل گف واقعا.
الان می فهمم گل گفته،اون موقعها می گفت ک.س گفته!
درکل الان در به در دنبال یه آدم جدیدم که باهاش صبا رو فراموش کنم.
گوشیو روشن کردم.
س م س هایی که داده بود رسیدن:
-برزو ما فقط همکلاسی هستیم.من تورو می خوام.
-برزو معذرت می خوام.
-برزو جان؟
-اصلا می دونی چیه؟حالم ازت بهم می خوره بچه گدای هیچی ندار.آخه بدبخت تورو چه به من؟تموم خونوادت رو بتکونی نمی تونین پول ماهیانه ی منو بدین!
-برزو چرا جواب نمی دی؟ من حالم بدههههههه...
-تو لیاقت منو نداشتی.من هزار تا خاطرخواه دارم بدبخت!فک کردی لنگ توئه گدا گشنه موندم؟اینقدرها هستن که منتظر یه اشاره ی منن که بیان جلو و تموم زندگیشونو به پام بریزن!تو هم برو دنبال یه امل مثل خودت.
توئه خاک تو سر جز مدرک مهندسی هلوئیت هیچی نداریییییی!
-برزو؟
-برو بمیر.
ع.ن:اینم از این!
تموم حرفاش همینا بود.
ع.ن:حرفهای رمانتیک جای خودشون رو به حرفهای تخماتیک دادن!
ع.ن:چه حالی می کنه این دیکه ای سر خیابون!تو یه هفته 8 پاکت سیگار!
بدبخت خوشحال از فروشش و غمگین از اینکه سیگار می کشم میگه:پسرم سیگار داغونت می کنههه،پسته بخور!...!!!!!!
اتاق پر دود؛
لپ تاپ روشن و یه موزیک ملایم؛
عکسهای صبا روی ال سی دی؛
چشمهام پر اشک؛
گوشی ای که داره خودشون ج.ر میده....
اس ام اس های صبا!
+برزو به خدا ...
+برزو تو که می دونی من فقط ...
+برزو جان ...
+قربونت برم،فدات شم،...
//صبا فقط خفه شو؛همین!\\
حس و حال یه معتاد رو دارم که داره ترک می کنه.کلافه ام و تموم استخونام درد می کنه؛
دلم واسش پر میکشه؛اشکم در اومده،اما صحنه اینکه دست یارو رو شونه اش بود و می خندید.......
اه.
تف به خیانتت ج.ن.د.ه....
صبا اینجوری نبود،ظرفیت دانشگاه رو نداشت....قبل از اینکه بره این خراب شده موهاش حتی معلوم نبود،اما بعدش آرایش تند و مانتوی تنگ و کوتاه و مقنعه شل و ول و ابروی شیطونی و اه.
مغزم داره از درون مثل یه گردوی پوک خورد میشه و می ریزه.
تا حالا چند بار به ذهنم رسیده انتقاممو بگیرم ازش.آخه هرزه تو که نمی تونی با یه نفر بمونی چرا الکی قبول می کنی؟
تخم حروم....یاد ابراز علاقه های چندش اورش....
تقصیر خودمه.
نباید میذاشتم با همکلاسیاش بره کوه،بره دربند،بره قبرستوووووووووون.تف به من گه.
تف به من که زیادی اعتماد کردم.
تقصیر من چیه،خود حرومزادش می خواس بره و حرف گوش نمی کردددددددد...
چهقدر من خرم،چهههقدرک.س مغزم.
نباید اعتماد می کردم.
ع.ن:گوشیم انقد جر خورد تا خاموش شد.
بوی دود داره مستم می کنههههههههههههههههههه....
ع.ن:ک ... تو این زندگی!